بنظرم اون ی ماه خیلی تاثیرگزار بود و بهم کمکزیادی کردشوهرم وقتی خودمون هستیمو مامانم نیست رفتاراش بهتزه.فعلا خوبیم ..جز وقتایی ک من سمی میشم...ینی بنظرم اون داره تلاش میکنه کبا من کنار بیاد و منم گه گهداری یهو موتور میسوزونم و دهنمو وا میکتم و چدت و پرت میگمبعدش پشیمون میشم ولی پشیمونی چ فایده.کارم یکم اذیته..ینی هم بچه و هم کار بهم داره فشار میارهحس میکنم بچم اذیت میشهنمیدونم توی این اوضاع مملکت اگر بیکار شم انتخاب درستی کردم یا اگر ادامه بدم؟؟؟دلم میخاد از تک تک لحظات بچم ..لذت ببرم...بهش خوب نگاه کنم...براش ریاد وقت بزارم ولی روزی ۸ ساعت و حتی ببشتر دا م کار میکنم..مابقی روز هم تمیز کاری و نطافت و اشپزخونه ...واقعا زمان کمی برای بچم میمونه.خدایا ی نگاهی ب همه ی چشم انتظارا از جمله شبدا و سمانه بنداز.دلشونو شاد کن..با اشک برات نوشتم ..اگر صلاحه دلشونو خوشحال کن.امیدوارم هرکسی کچشم انتطار بتونه این حس عشق وصف نشدنی ب فرزند و تجربه کنه...انقدر بزرگه ک نه دیگه مادر برات مهمه نه همسر...همه ی وجودت اون فدزنده.خدایا ممنونم از لطفت..خدایا مرسی ک هرچی ک خواستمو بهم دادی.تو چطوری انقدر خوبی؟؟آها راستی خدایا ...بچم خوب شیر نمیخوره توی بیداری شیر نمیخوره...بی زحمت ازین بابت ی کمکی بکن دل یا دلیل؟...
ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1402 ساعت: 14:11